دياناي مندياناي من، تا این لحظه: 14 سال و 3 ماه و 10 روز سن داره

💗دياناي دوست داشتني💗

سفر به همدان

اخرای ابان بود که رفتیم تهران خونه مامانی(مادر مامان) از اونجا هم باباتون اومدن دنبالمون و رفتیم همدان خونه مادرجون(مادر بابا) بالاخره هر دو خانواده دلشون باتون یه ذره شده بود. ...
8 دی 1392

فقط به خاطر تو عزیزم

دختر عزیزم خیلی وقته که نیومدم به وبلاگت رسیدگی کنم ،نه اینکه به فکرت نباشسما، نه مامان جون ، این مدت سرم خیلی شلوغ شده بود.آخه میدونی چیه ؟؟ تصمیم گرفته بودم پایا ناممو که دادم دیگه بشینم تو خونه و بزرگ شدنت ببینم اما نمیدونم چی شد که دوباره دانشگاه قبول شدم اصلا" فکرشم نمیکردم...با تمام این اوصاف تصمیم گرفتم نرم اما نشد که نشد همه گفتن به خاطر نانا خانمم که شده باید بری اما هیچ کس تو شرایط ما نبود که بدونه چقدر سخته بالاخره اینکه قبولی دانشگاه و تصمیم به رفتن یه طرف و دغدغه اینگه پاره تنم (دیاناجونم)رو باید کجا بذارم  یه طرف....؟؟!!! به هرحال بعد از کلی گشتی توی این شهر یه مهد پیدا شد که شرایط مارو بپذیره اونم مهدکودک غزال بود خد...
8 دی 1392